پژواک
ﭘﮋﻭﺍﮎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻮﺩﻡ و
ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ
ﺍﯼ ﻫﺮﭼﻪ ﺻﺪﺍ،
ﻫﺮﭼﻪ ﺻﺪﺍ،
ﻫﺮﭼﻪ ﺻﺪﺍ،
تو...
ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ
ﺍﯼ ﻫﺮﭼﻪ ﺻﺪﺍ،
ﻫﺮﭼﻪ ﺻﺪﺍ،
ﻫﺮﭼﻪ ﺻﺪﺍ،
تو...
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۸/۱۹ ساعت 20:37 توسط مانلی
|
نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي