دل

اندوه که ازحدبگذرد...جایش را میدهدبه یک بی اعتنایی مزمن...

دیگرمهم نیست ....دوست داشتن یا نداشتن....رفتن یا نرفتن...

آنچه مهم است کشداربودن رخوتناک حسیست که دیگرتورا به واکنش نمیکشاند.

درآن لحظه...درسکوت فقط نگاه میکنی و نگاه می کنی و نگاه....

 

قبله گاه من

به قبله گاه من بیا به جستجوی دل بیا                 چراکنون که یارهست به مانظرنمیکند؟

مرادماوصل را،مرید بی مثل را                            به حجله می نشاندوقصدسفرنمیکند

مرا به من نظاره کن، به سوی من اشاره کن           لب ازلبم توبرنگیر،دلم بهانه میکند

بیا نسیم وصل را به کوی دل نظاره کن                 به صد اشاره این صنم  باتوچه ها که میکند

رنگها

امروز با رنگها یک سفره شدم...تا بدانم که بی رنگی چیست؟وسکوت معنای کدام فریاداست؟واشک چندزخم دارد؟

تادیروز...فکرمی کردم یک آئینه شکسته ام...اما امروز ازیک لنگ چه انتظارمی رود درکوچه پس کوچه های طولانی.

اشک

امشب تمام عشق من تنهایی توست

امشب تمام درد من بی دردی توست

امشب دوچشم من پرازرنگ جنون است

امشب سکوت قلب من آئینه گون است

یادش بخیر آن عشق مهتابی عیان شد

دیوانه گشتم عشق من  بی همزبان شد

شایددری باشد به روی آبی عشق

اما نمیدانم چرا آن درنهان شد؟

امشب سبوی خالیم سوداگرفته است

درجای جای درد هایت جا گرفته است

امشب شبم رنگی به دور ازوهم دارد

با یاد تو این دل فقط یک زخم دارد

امشب بیا ای اشک بامن یاوری کن

یک شب برای قلب من تومادری کن

آه

خدایا چرا من اینقدر بدشانسم؟ازهرچی متنفرم وازهرچی بدم میادهمون اتفاق برام پیش میاد.دارم ازغصه میمیرم.آخه چرا...اخه چرا من؟چرا فقط من اینهمه بدشانسم؟

امشب تمام بودنم را           یاد عزیزت زیرو روکرد

آبی ترین وقت زمین را         چشمم برایت آرزو کرد

دلم برای خودم می سوزه.خوش به حال دیوونه ها.