دلنوشته
امشب مرا ازکوچه های عشق راندند
دشمن شدند اما همه ازعشق خواندند
امشب یتیمان را به درگاه فلک راه ندادند
تنها مرا دردی چنان جانکاه دادند
ای کاش مرا ازروزگارسهمی دگربود
با مردم افلاکی وصاحب سخن بود
ای کاش مرا راهی به سوی عشق می بود
تا بینهایت تاخدا تا انتها بود
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۱/۱۴ ساعت 17:23 توسط مانلی
|
نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي