خیال

 

 آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبودکه به شوق من آمده باشد،

رهگذری بودکه برروی برگهای پاییزی راه می رفت وصدای خش خش برگها...

 همان آوازی بودکه من گمان میکردم می گوید دوستم دارد.

تنهایی

اشک دانه دانه به صورتم می ریزد...

چقدرشوراست طعم نبودنت

دل

تمام جستجوی دل باتو تمام می شود

بی تو ولی مرغک دل میل چمن نمیکند.

الا ای مرغ طوفانی بیاورباده مصری

که دل میل قفس داردروبه سمن نمیکند.