صفحه نخست

 

ایمیل ما

 

آرشیو مطالب

 

پروفایل مدیر وبلاگ

 

طراح قالب

   
 
 
 

تبلیغات

برای سفارش تبلیغ کلید کن



 
  آمار بازدید
 
 


آمار بازديد :
» تعداد بازديدها:

 

 
  غربت
  نوشته شده در ۹۴/۰۶/۱۱ و ساعت 19:24

 

شبی غمگین شبی بارانی وسرد          مرادرغربت فردا رها کرد

دلم درحسرت دیدار او ماند                   مراچشم انتظارکوچه ها کرد

به من میگفت تنهایی غریب است          ببین با غربتش با من چه ها کرد؟

تمام هستی ام بود وندانست               که درقلبم چه آشوبی به پا کرد

واو هرگز شکستم را نفهمید                اگرچه تاته دنیا صداکرد.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  کوی انتظار
  نوشته شده در ۹۴/۰۵/۱۴ و ساعت 10:26

 

گم شده ام درکوچه های انتظار...یادش بخیر،کودکیم را میگویم.چه زود ازخواب پریدم.چه تنهاهستم!گریه میکنم...فریادمیکشم...زجه میزنم، اما...نیست کسی که دستانم را لمس کند،گرمم کند،اشکهایم را پاک کند.ردقطراتش چهره ام را خراشیده ...چه دردی داردتنهایی!

خدارا نشانم دهیدنمی یابمش.گوشم پرشده ازشیون وآه.کدامین را برگزینم؟ مرگ وآرامش یا ماندن وتنهایی؟خسته ام خسته.کاش شنیده میشدم....یکبار...فقط یکبار...آنگاه جهان دیگرجای ترسناکی نبود.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  کاش
  نوشته شده در ۹۴/۰۵/۱۰ و ساعت 22:44

 

دلتنگ روزهایی هستم که بی حضورش رنگ و بویی دگر داشت....کاش نیامده بودی....کاش هنوز هم سه نفره بودیم.تنهایی گاهی آرزوییست محال......خوشبختی با تنهایی گاهی چقدرخوب عجین می شود.خدایا.......



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  دلنوشته
  نوشته شده در ۹۲/۱۱/۱۴ و ساعت 17:23

 

امشب مرا ازکوچه های عشق راندند

دشمن شدند اما همه ازعشق خواندند

امشب یتیمان را به درگاه فلک راه ندادند

تنها مرا دردی چنان جانکاه دادند

ای کاش مرا ازروزگارسهمی دگربود

با مردم افلاکی وصاحب سخن بود

ای کاش مرا راهی به سوی عشق می بود

تا بینهایت تاخدا تا انتها بود

 

 



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  هیچکس
  نوشته شده در ۹۲/۰۹/۲۸ و ساعت 14:44

 

من هیچکسم...

آیا تو هم هیچکسی؟....

            به هیچکس نگو.....مبادارسوایم کنند...



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  بادخزان
  نوشته شده در ۹۲/۰۸/۰۴ و ساعت 17:36

 

عشق اگرباتوبیایدبه پرستاری من

شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود

تونبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزی ام و خسته دل ازبادخزان

باغبان نیزنیامدپی دلداری من



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  خیال
  نوشته شده در ۹۲/۰۷/۰۶ و ساعت 22:40

 

 

 آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبودکه به شوق من آمده باشد،

رهگذری بودکه برروی برگهای پاییزی راه می رفت وصدای خش خش برگها...

 همان آوازی بودکه من گمان میکردم می گوید دوستم دارد.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  تنهایی
  نوشته شده در ۹۲/۰۷/۰۶ و ساعت 22:24

 

اشک دانه دانه به صورتم می ریزد...

چقدرشوراست طعم نبودنت



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  دل
  نوشته شده در ۹۲/۰۷/۰۵ و ساعت 9:46

 

تمام جستجوی دل باتو تمام می شود

بی تو ولی مرغک دل میل چمن نمیکند.

الا ای مرغ طوفانی بیاورباده مصری

که دل میل قفس داردروبه سمن نمیکند.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  دل
  نوشته شده در ۹۲/۰۵/۲۵ و ساعت 15:8

 

اندوه که ازحدبگذرد...جایش را میدهدبه یک بی اعتنایی مزمن...

دیگرمهم نیست ....دوست داشتن یا نداشتن....رفتن یا نرفتن...

آنچه مهم است کشداربودن رخوتناک حسیست که دیگرتورا به واکنش نمیکشاند.

درآن لحظه...درسکوت فقط نگاه میکنی و نگاه می کنی و نگاه....

 



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  قبله گاه من
  نوشته شده در ۹۲/۰۵/۱۸ و ساعت 14:59

 

به قبله گاه من بیا به جستجوی دل بیا                 چراکنون که یارهست به مانظرنمیکند؟

مرادماوصل را،مرید بی مثل را                            به حجله می نشاندوقصدسفرنمیکند

مرا به من نظاره کن، به سوی من اشاره کن           لب ازلبم توبرنگیر،دلم بهانه میکند

بیا نسیم وصل را به کوی دل نظاره کن                 به صد اشاره این صنم  باتوچه ها که میکند



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  رنگها
  نوشته شده در ۹۲/۰۵/۱۲ و ساعت 13:40

 

امروز با رنگها یک سفره شدم...تا بدانم که بی رنگی چیست؟وسکوت معنای کدام فریاداست؟واشک چندزخم دارد؟

تادیروز...فکرمی کردم یک آئینه شکسته ام...اما امروز ازیک لنگ چه انتظارمی رود درکوچه پس کوچه های طولانی.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  اشک
  نوشته شده در ۹۲/۰۵/۰۵ و ساعت 16:19

 

امشب تمام عشق من تنهایی توست

امشب تمام درد من بی دردی توست

امشب دوچشم من پرازرنگ جنون است

امشب سکوت قلب من آئینه گون است

یادش بخیر آن عشق مهتابی عیان شد

دیوانه گشتم عشق من  بی همزبان شد

شایددری باشد به روی آبی عشق

اما نمیدانم چرا آن درنهان شد؟

امشب سبوی خالیم سوداگرفته است

درجای جای درد هایت جا گرفته است

امشب شبم رنگی به دور ازوهم دارد

با یاد تو این دل فقط یک زخم دارد

امشب بیا ای اشک بامن یاوری کن

یک شب برای قلب من تومادری کن



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  آه
  نوشته شده در ۹۲/۰۵/۰۳ و ساعت 19:49

 

خدایا چرا من اینقدر بدشانسم؟ازهرچی متنفرم وازهرچی بدم میادهمون اتفاق برام پیش میاد.دارم ازغصه میمیرم.آخه چرا...اخه چرا من؟چرا فقط من اینهمه بدشانسم؟

امشب تمام بودنم را           یاد عزیزت زیرو روکرد

آبی ترین وقت زمین را         چشمم برایت آرزو کرد

دلم برای خودم می سوزه.خوش به حال دیوونه ها.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  اشعار یک دوست
  نوشته شده در ۹۲/۰۴/۲۵ و ساعت 12:20

 

خدا میداند
گنجشکانی که رد تو را دیروز درخت به درخت
و خیابان به خیابان دنبال کرده اند
خدا میداند چه دیده اند
که دیگر جیکشان درنمیآید!!..............



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  دوست کوچولوی من
  نوشته شده در ۹۲/۰۴/۲۴ و ساعت 21:55

 

1.jpg



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  عشق
  نوشته شده در ۹۲/۰۴/۲۳ و ساعت 17:19

 

کارسختی است....

فراموش کردن کسانی که حتی...

 لحظه ای گذرا ازقلبمان عبورمیکنند

تو که دیریست دراین دیارماوایی داری.........



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  شباهت منوتو
  نوشته شده در ۹۲/۰۴/۲۰ و ساعت 17:16

 

توهم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری

توهم شاید نمیدانی چه احساسی به من داری

به من چیزی بگو ازعشق ازاین حالی که من دارم

من ازاحساس شک کردن به احساس تو بیزارم

گریزی جز شکستن نیست منم مثل تو میدونم

نگوبایدگریخت ازعشق نه میتونی نه میتونم



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  تابوت
  نوشته شده در ۹۲/۰۴/۱۳ و ساعت 10:58

 

تابوتم فردا ازکوچه ات می گذرد...

چشم مپوشان....این مرده همانست که بیمارتو بود.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  بهونه
  نوشته شده در ۹۲/۰۳/۲۹ و ساعت 18:44

 

یادته عشق اون روزها یادته              اون همه دیوونگی ها یادته

تو میگفتی که گناه مقدسه               اول وآخرهرعشق هوسه

آدما آخ آدمای روزگار                       چی میمونه ازشماها یادگار

دیگه ازبگومگوخسنه شدم                من ازاون قلب دوروخسته شدم

نمی خوای بمونی توی این خونه         چشم  تو دنبال چشمای اونه

همه ی حرفای تویه بهونه است          اون جهنمی که میگن این خونه است.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  تورادارم
  نوشته شده در ۹۲/۰۳/۲۰ و ساعت 21:20

 

پرازتوهستم

به تهیدستی ام نگاه نکن

ببین...

تورا دارم.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  اشک
  نوشته شده در ۹۲/۰۳/۱۲ و ساعت 22:41

 

اشک دانه دانه به صورتم می ریزد

چقدرشوراست طعم نبودنت



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  تنهایی
  نوشته شده در ۹۲/۰۲/۲۰ و ساعت 21:25

 

عادت می کنم به داشتن چیزی سپس نداشتنش

بودن کسی وسپس نبودنش

تنها عادت می کنم

اما فراموش ...هرگز



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  اشتباه
  نوشته شده در ۹۲/۰۱/۲۱ و ساعت 23:14

 

اشتباه من اینست....

هرکجا رنجیدم........خندیدم.

فکرکردند...درد ندارد

محکمتر زدند.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  سال نو مبارک
  نوشته شده در ۹۱/۱۲/۳۰ و ساعت 19:25

 

نووروز برهمه ی ایرانیان عزیز مبارک باد

عکس




 

نوشته شده توسط مانیا

 
  رنج
  نوشته شده در ۹۱/۱۲/۲۷ و ساعت 13:17

 

زندگی را بد ساخته اند!!

کسی که تو را دوست می دارد تو دوستش نمی داری

و کسی را که تو دوستش می داری تو را دوست نمی دارد

و کسی که تو را دوست می دارد و تو نیز دوستش می داری به رسم تقدیر ...

هرگز بهم نمی رسید.  

و این ....

رنج است



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  من خدارا دارم
  نوشته شده در ۹۱/۱۲/۲۶ و ساعت 19:25

 

من خدارا دارم

کوله بارم بردوش

سفری می باید

سفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

سازکم با من گفت هرکجا لرزیدی

ازسفرترسیدی تو بگو ازته دل

من خدارا دارم

من وسازم چندیست که فقط با اوئیم



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  غمگین
  نوشته شده در ۹۱/۱۰/۱۶ و ساعت 20:24

 

ببین غمگین،

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین

خوابم نمی آید،

بیدارم...

نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم

 

نوشته شده توسط مانیا

 
  کوی عشق
  نوشته شده در ۹۱/۰۹/۰۹ و ساعت 18:54

 

 به کوی عشق سر و جان به باد باید داد                 فنون عشق به فرهاد یاد باید داد

ز هر چه هست در این عرصه در گذر که کنون           هر آنچه هست پی آنچه باد باید داد

 



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  تحلیل های مردم
  نوشته شده در ۹۱/۰۸/۰۳ و ساعت 21:9

 

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسيار دردش آمد.

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای.

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت.

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد.

یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند.

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت.

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد.

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند.

یک تقویت کننده فکراو را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است.

یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی.

سپس فرد بیسوادی گذشت دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد .



 

نوشته شده توسط مانیا

 

 

مطالب پیشین

 

» غربت
» کوی انتظار
» کاش
» دلنوشته
» هیچکس
» بادخزان
» خیال
» تنهایی
» دل
» دل
» قبله گاه من
» رنگها
» اشک
» آه
» اشعار یک دوست



 
  درباره وبلاگ
 
 



نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

 


 
  لینک دوستان
 
  قالب وبلاگ  
  » استخاره
» اسم من احمق
» همسفرتابهشت
» تصویرسازی های من
» فقط داستان
» تصویرسازی.وب سایت شخصی سحررفیعی
» پارسی اندیشان
» [جیب برها به بهشت نمیروند
» عکس های فانتزی
» بیاتوکلبه
» محیط زیست وآثارباستانی استان ایلام
» کوله پشتی
» وبلاگ عکس
» گریه شبانه
» مطالب دوست داشتنی
» پسربیرجندی
» بسم الله الرحمن الرحیم
» سفیدکمرنگ
» ایلام من آلام من
» به یاداو
» آوای دل
» سردارشهيد حاج محمد ابراهيم همت
» دخترآفتاب....شیطونی های من
» رد پای خیس باران
» دنیای هنرمندان
» توپ توپ
» آسمانی
» ترانه باران
» آیندگان
» قالب بلاگفا
 


 
  آرشیو مطالب
 

 

» شهریور ۱۳۹۴  

 

» مرداد ۱۳۹۴  

 

» بهمن ۱۳۹۲  

 

» آذر ۱۳۹۲  

 

» آبان ۱۳۹۲  

 

» مهر ۱۳۹۲  

 

» مرداد ۱۳۹۲  

 

» تیر ۱۳۹۲  

 

» خرداد ۱۳۹۲  

 

» اردیبهشت ۱۳۹۲  

 

» فروردین ۱۳۹۲  

 

» اسفند ۱۳۹۱  

 

» ادمه ی آرشیو ماهانه  


 
  پیوند های روزانه
 

 

» خبرنامه سیمرغ  

.:: تمام لينکها ::.



 
  دیگر امکانات
 

RSS


       

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by farsima
This Template  By Theme-Designer.Com