صفحه نخست

 

ایمیل ما

 

آرشیو مطالب

 

پروفایل مدیر وبلاگ

 

طراح قالب

   
 
 
 

تبلیغات

برای سفارش تبلیغ کلید کن



 
  آمار بازدید
 
 


آمار بازديد :
» تعداد بازديدها:

 

 
  هیچ
  نوشته شده در 93/07/19 و ساعت 10:10

 

این روزها حالم همچون دایره ایست.....که هیچ گوشه ای برایش دنج نیست.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  تکرارزندگی
  نوشته شده در 93/06/29 و ساعت 20:47

 

روزهایی که بی تو میگذرند

گرچه بایادتوست ثانیه هایش

آرزوباز می کشدفریاد

در کنار تو میگذشت،ای کاش



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  فراترازادراک
  نوشته شده در 93/06/14 و ساعت 10:52

 

تامی کشم خطوط تورا پاک می شوی

                            داری کمی فراتر ازادراک می شوی



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  مرگ من
  نوشته شده در 93/05/02 و ساعت 17:8

 

چنان دل کندم ازدنیا...که رنگم رنگ تنهایی ست

ببین مرگ مرا درخویش...که مرگ من تماشایی ست



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  دلم گرفته
  نوشته شده در 93/04/07 و ساعت 11:14

 

دلم گرفته ازاین شهر....که آدمهایش چون هوایش ناپایدارند.گاه آنقدرپاک که باورت نمیشود....گاه آنچنان سرد که نفست می گیرد. خدایادرانجماد نگاه های سرد این مردم....دلم برای جهنمت تنگ شده

 

نوشته شده توسط مانیا

 
  دل من
  نوشته شده در 93/03/02 و ساعت 19:58

 

دل من وصف شبی بی ماه است

درنبود رخ تو گنج حقایق شد ومرد



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  اشک
  نوشته شده در 93/01/20 و ساعت 14:40

 

هیچ کس اشکی برای من نریخت        هر که با من بود از من می گریخت

 چند روزیست که حالم دیدنیست         حال من از این و ان پرسیدنیست

 گاه بر روی زمین زل میزنم                    گاه بر حافظ تفاءل میزنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت                     یک غزل امد که حالم را گرفت

ما زیاران چشم یاری داشتیم               خود غلط بود انچه می پنداشتیم

 



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  منزلگاه
  نوشته شده در 93/01/19 و ساعت 22:37

 

خم ابروی تو منزلگه عشق من است

پیچش گیسوی توبیتابی روی من است.

....................

گلیم بخت کسی را که بافتندسیاه

به آب چشمه ی کوثر و زمزم سفید نتوان کرد.

........................

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند. ستایش کردم ، گفتند خرافات است .عاشق شدم ، گفتند دروغ است .گریستم ، گفتند بهانه است .خندیدم ، گفتند دیوانه است .دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  یک رویداد واقعی
  نوشته شده در 93/01/14 و ساعت 21:36

 

یکی از صبح‌های سرد دی ماه  در سال1390 ، مردی در متروی تهران، ویولن می نواخت. او به مدت ۴۵ دقیقه، ۶ قطعه از باخ را نواخت. در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان می‌رفتند. بعد از سه دقیقه یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد. او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود.

۴ دقیقه بعد: ویولنیست، نخستین پولش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد.۵ دقیقه بعد: مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت.  ۱۰ دقیقه بعد: پسربچه سه‌ساله‌ای که در حالی که مادرش با عجله دستش را می‌کشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه در حالی که دور می‌شد، به عقب نگاه می‌کرد و ویولنیست را می‌دید. چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها بچه‌ها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند.

 ۴۵ دقیقه بعد: نوازنده بی‌توقف می‌نواخت. تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند. بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه داند.  ویولینست، در مجموع 14500 تومان کاسب شد. یک ساعت بعد: مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد. هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد.

بله. هیچ کس این نوازنده را نمی‌شناخت و نمی‌دانست که او «سَیّد محمّد شریفی» است، یکی از بزرگ‌ترین موسیقی‌دان‌های دنیا. او یکی از بهترین و پیچیده‌ترین قطعات موسیقی را که تا حال نوشته شده، با ویولن‌اش که ۳۵ میلیون تومان می‌ارزید، نواخته بود. تنها دو روز قبل، سَیّد محمّد شریفی در برج میلاد کنسترتی داشت که قیمت هر بلیط ورودی‌اش به طور متوسط 100 هزار تومان بود.

 این یک داستان واقعی است.

روزنامۀ همشهری در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که سَیّد محمّد شریفی به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد.سؤالاتی که بعد از خواندن این حکایت در ذهن ایجاد می‌شوند: در طول زندگی خود چقدر زیبایی در اطرافمان بوده که از دیدن آنها غافل شده ایم و حال به جز خاطره ای بسیار کمرنگ چیزی از آن نداریم؟ به زیبایی هایی که مجبور به پرداخت هزینه برای آن ها نبوده ایم چقدر اهمیت داده ایم؟ در تشخیص زیبایی های اطرافمان چقدر استقلال نظر داریم؟ تبلیغ زیبایی ها چقدر در تشخیص واقعی زیبایی توسط خودمان تاثیر گذار بوده؟ (به عبارت دیگر آیا زیبایی را خودمان تشخیص میدهیم یا هیجان تبلیغات و قیمت آن؟؟؟!!!) و نتیجه‌ای که از این داستان گرفته می‌شود: اگر ما یک لحظه وقت برای ایستادن و گوش فرا دادن به یکی از بهترین موسیقی‌دان‌های دنیا که در حال نواختن یکی از بهترین موسیقی‌های نوشته شده با یکی از بهترین سازهای دنیاست، نداریم، پس: از چند چیز خوب دیگر در زندگی‌مان غفلت کرده آیم؟؟؟؟

 



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  روز مرگ من
  نوشته شده در 92/12/18 و ساعت 21:12

 

برای روز مرگ بودن من                    شما هم رنگ خوشبختی بپوشید
نه رنگی همچو شب تاریک وتنها        یکی رنگی به زیبایی بپوشید
من آن رنگ سپید زندگی را              که دل خواهدبه روز وصل شیرین
من آن رامی پسندم                         آن بپوشید


 

نوشته شده توسط مانیا

 
  ای دل
  نوشته شده در 92/12/09 و ساعت 18:19

 

عاشق شدم باری دگر           سرمست ازیاری دگر

من محو رویایت شدم            با دل هم آوایت شدم

من اشک رخسارت شدم      درکوی وبازارت شدم

ازجان ودل یارت شدم          چون مه گرفتارت شدم

ای دل مرو ازپیش من          با سوز دل باری دگر

گرکه گرفتارم شوی             ازجان ودل یارم شوی

من دل فدایت می کنم       ای جان من باری دگر

 



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  دلنوشته
  نوشته شده در 92/11/14 و ساعت 17:23

 

امشب مرا ازکوچه های عشق راندند

دشمن شدند اما همه ازعشق خواندند

امشب یتیمان را به درگاه فلک راه ندادند

تنها مرا دردی چنان جانکاه دادند

ای کاش مرا ازروزگارسهمی دگربود

با مردم افلاکی وصاحب سخن بود

ای کاش مرا راهی به سوی عشق می بود

تا بینهایت تاخدا تا انتها بود

 

 



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  هیچکس
  نوشته شده در 92/09/28 و ساعت 14:44

 

من هیچکسم...

آیا تو هم هیچکسی؟....

            به هیچکس نگو.....مبادارسوایمان کنند...



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  بادخزان
  نوشته شده در 92/08/04 و ساعت 17:36

 

عشق اگرباتوبیایدبه پرستاری من

شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود

تونبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزی ام و خسته دل ازبادخزان

باغبان نیزنیامدپی دلداری من



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  خیال
  نوشته شده در 92/07/06 و ساعت 22:40

 

 

 آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبودکه به شوق من آمده باشد،

رهگذری بودکه برروی برگهای پاییزی راه می رفت وصدای خش خش برگها...

 همان آوازی بودکه من گمان میکردم می گوید دوستم دارد.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  تنهایی
  نوشته شده در 92/07/06 و ساعت 22:24

 

اشک دانه دانه به صورتم می ریزد...

چقدرشوراست طعم نبودنت



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  دل
  نوشته شده در 92/07/05 و ساعت 9:46

 

تمام جستجوی دل باتو تمام می شود

بی تو ولی مرغک دل میل چمن نمیکند.

الا ای مرغ طوفانی بیاورباده مصری

که دل میل قفس داردروبه سمن نمیکند.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  دل
  نوشته شده در 92/05/25 و ساعت 15:8

 

اندوه که ازحدبگذرد...جایش را میدهدبه یک بی اعتنایی مزمن...

دیگرمهم نیست ....دوست داشتن یا نداشتن....رفتن یا نرفتن...

آنچه مهم است کشداربودن رخوتناک حسیست که دیگرتورا به واکنش نمیکشاند.

درآن لحظه...درسکوت فقط نگاه میکنی و نگاه می کنی و نگاه....

 



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  قبله گاه من
  نوشته شده در 92/05/18 و ساعت 14:59

 

به قبله گاه من بیا به جستجوی دل بیا                 چراکنون که یارهست به مانظرنمیکند؟

مرادماوصل را،مرید بی مثل را                            به حجله می نشاندوقصدسفرنمیکند

مرا به من نظاره کن، به سوی من اشاره کن           لب ازلبم توبرنگیر،دلم بهانه میکند

بیا نسیم وصل را به کوی دل نظاره کن                 به صد اشاره این صنم  باتوچه ها که میکند



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  رنگها
  نوشته شده در 92/05/12 و ساعت 13:40

 

امروز با رنگها یک سفره شدم...تا بدانم که بی رنگی چیست؟وسکوت معنای کدام فریاداست؟واشک چندزخم دارد؟

تادیروز...فکرمی کردم یک آئینه شکسته ام...اما امروز ازیک لنگ چه انتظارمی رود درکوچه پس کوچه های طولانی.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  اشک
  نوشته شده در 92/05/05 و ساعت 16:19

 

امشب تمام عشق من تنهایی توست

امشب تمام درد من بی دردی توست

امشب دوچشم من پرازرنگ جنون است

امشب سکوت قلب من آئینه گون است

یادش بخیر آن عشق مهتابی عیان شد

دیوانه گشتم عشق من  بی همزبان شد

شایددری باشد به روی آبی عشق

اما نمیدانم چرا آن درنهان شد؟

امشب سبوی خالیم سوداگرفته است

درجای جای درد هایت جا گرفته است

امشب شبم رنگی به دور ازوهم دارد

با یاد تو این دل فقط یک زخم دارد

امشب بیا ای اشک بامن یاوری کن

یک شب برای قلب من تومادری کن



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  آه
  نوشته شده در 92/05/03 و ساعت 19:49

 

خدایا چرا من اینقدر بدشانسم؟ازهرچی متنفرم وازهرچی بدم میادهمون اتفاق برام پیش میاد.دارم ازغصه میمیرم.آخه چرا...اخه چرا من؟چرا فقط من اینهمه بدشانسم؟

امشب تمام بودنم را           یاد عزیزت زیرو روکرد

آبی ترین وقت زمین را         چشمم برایت آرزو کرد

دلم برای خودم می سوزه.خوش به حال دیوونه ها.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  اشعار یک دوست
  نوشته شده در 92/04/25 و ساعت 12:20

 

خدا میداند
گنجشکانی که رد تو را دیروز درخت به درخت
و خیابان به خیابان دنبال کرده اند
خدا میداند چه دیده اند
که دیگر جیکشان درنمیآید!!..............



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  دوست کوچولوی من
  نوشته شده در 92/04/24 و ساعت 21:55

 

1.jpg



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  عشق
  نوشته شده در 92/04/23 و ساعت 17:19

 

کارسختی است....

فراموش کردن کسانی که حتی...

 لحظه ای گذرا ازقلبمان عبورمیکنند

تو که دیریست دراین دیارماوایی داری.........



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  شباهت منوتو
  نوشته شده در 92/04/20 و ساعت 17:16

 

توهم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری

توهم شاید نمیدانی چه احساسی به من داری

به من چیزی بگو ازعشق ازاین حالی که من دارم

من ازاحساس شک کردن به احساس تو بیزارم

گریزی جز شکستن نیست منم مثل تو میدونم

نگوبایدگریخت ازعشق نه میتونی نه میتونم



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  تابوت
  نوشته شده در 92/04/13 و ساعت 10:58

 

تابوتم فردا ازکوچه ات می گذرد...

چشم مپوشان....این مرده همانست که بیمارتو بود.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  بهونه
  نوشته شده در 92/03/29 و ساعت 18:44

 

یادته عشق اون روزها یادته              اون همه دیوونگی ها یادته

تو میگفتی که گناه مقدسه               اول وآخرهرعشق هوسه

آدما آخ آدمای روزگار                       چی میمونه ازشماها یادگار

دیگه ازبگومگوخسنه شدم                من ازاون قلب دوروخسته شدم

نمی خوای بمونی توی این خونه         چشم  تو دنبال چشمای اونه

همه ی حرفای تویه بهونه است          اون جهنمی که میگن این خونه است.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  تورادارم
  نوشته شده در 92/03/20 و ساعت 21:20

 

پرازتوهستم

به تهیدستی ام نگاه نکن

ببین...

تورا دارم.



 

نوشته شده توسط مانیا

 
  اشک
  نوشته شده در 92/03/12 و ساعت 22:41

 

اشک دانه دانه به صورتم می ریزد

چقدرشوراست طعم نبودنت



 

نوشته شده توسط مانیا

 

 

مطالب پیشین

 

» هیچ
» تکرارزندگی
» فراترازادراک
» مرگ من
» دلم گرفته
» دل من
» اشک
» منزلگاه
» یک رویداد واقعی
» روز مرگ من
» ای دل
» دلنوشته
» هیچکس
» بادخزان
» خیال



 
  درباره وبلاگ
 
 



نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

 


 
  لینک دوستان
 
  قالب وبلاگ  
  » استخاره
» اسم من احمق
» همسفرتابهشت
» تصویرسازی های من
» فقط داستان
» تصویرسازی.وب سایت شخصی سحررفیعی
» پارسی اندیشان
» [جیب برها به بهشت نمیروند
» عکس های فانتزی
» بیاتوکلبه
» محیط زیست وآثارباستانی استان ایلام
» کوله پشتی
» وبلاگ عکس
» گریه شبانه
» مطالب دوست داشتنی
» پسربیرجندی
» بسم الله الرحمن الرحیم
» سفیدکمرنگ
» ایلام من آلام من
» به یاداو
» آوای دل
» سردارشهيد حاج محمد ابراهيم همت
» دخترآفتاب....شیطونی های من
» رد پای خیس باران
» دنیای هنرمندان
» توپ توپ
» آسمانی
» ترانه باران
» هنر
» کمی ساده ترازهمیشه
» عشق رویایی ترین احساس
» نازک
» اتصال مستقیم تبلت به اینترنت
» اموزش
» موزیلا
» آموزش گرافیک
» مرکز115شهرستان اهر
» تاوان عشق
» خلوت دل من
» جاذبه های طبیعی وگردشگری کتول-محمدرضاافراز
» چت روم مذهبی
» هازاره
» قالب بلاگفا
 


 
  آرشیو مطالب
 

 

» مهر 1393  

 

» شهریور 1393  

 

» مرداد 1393  

 

» تیر 1393  

 

» خرداد 1393  

 

» فروردین 1393  

 

» اسفند 1392  

 

» بهمن 1392  

 

» آذر 1392  

 

» آبان 1392  

 

» مهر 1392  

 

» مرداد 1392  

 

» ادمه ی آرشیو ماهانه  


 
  پیوند های روزانه
 

 

» خبرنامه سیمرغ  

.:: تمام لينکها ::.



 
  دیگر امکانات
 

RSS


       

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by farsima
This Template  By Theme-Designer.Com